این مطلب ۲۵ بار خوانده شده

مرکز اردویی راهیان نور و گردشگری سپاه نینوا گلستان

امروز هم سر درب ورودی یادمان شلمچه جمله تاریخی و ماندگار سیدمجتبی، حکاکی شده، همان جمله ی زیبایی که سید در اوج عاشقی و دلدادگی بر زبان آورد: «شلمچه، بوی چادر خاکی حضرت زهرا(س) می دهد.»
نسخه مناسب چاپ

محمد یوسف نژاد از دوستان شهید سیدمجتبی علمدار، به بیان خاطره ای در مورد ارادت عجیب این شهید به خاک شلمچه پرداخت که اوج عاشقی و انس شهید علمدار را می رساند، این روایت شنیدنی، تقدیم به مخاطبین محترم می شود.

مدتی بعد از جنگ، وقتی برای بازدید از منطقه عملیاتی به خوزستان رفتیم؛ سفری بی نظیری بود، همه اش شده بود ذکر مصیبت با نوای سیدمجتبی و عاشقی جاماندگانی که جای خالی دوستان شهیدشان را احساس می کردند.

به شلمچه رسیدیم، دیگر نیازی به خواندن مصیبت نبود! سید رو به قبله می نشست و به افق خیره می شد. اشک در چشمانش حلقه می زد، بعد به شدت گریه می کرد. نگاه به چهره سیدمجتبی خیلی بر ما تأثیرگذار بود.

رضا علیپور، یکی از همرزمان و دوستان سید، می گفت: «بعد از آنکه سید از زیارت خانه خدا برگشت برای گفتن زیارت قبولی رفتیم منزل شان.»

سید گفت: «وقتی رفتم توی سرزمین عرفات، یک جایی خلوت کردم، اول بینی ام را روی خاک گذاشتم و خاک را بو ئیدم، می دانی چه بویی را حس کردم!؟»

گفتم: «نه.»

با حال عجیبی ادامه داد: «من بوی شلمچه را احساس کردم، بعد هم خیلی گریه کردم، اطرافم کسی نبود، داد می زدم، گریه کردم، می گفتم آقا ! من لایق نیستم؟ می خواهم برای یک بار هم که شده، حتی به صورت ناشناس شما را ببینم، آنقدر گریه کردم که اطراف سرم کاملاً خیس شده بود.»

آری، سید همه جا به یاد شلمچه بود. امروز هم سر درب ورودی یادمان شلمچه جمله تاریخی و ماندگار سیدمجتبی، حکاکی شده، همان جمله ی زیبایی که سید در اوج عاشقی و دلدادگی بر زبان آورد: «شلمچه، بوی چادر خاکی حضرت زهرا(س) می دهد.»

 

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.